ذبيح الله صفا
859
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
و اوقات را در مجاورت مرقد امام ببحث و درس مىگذرانده » « 1 » است . از سر گذشتش آگهى چندان در دست نيست و آنچه تذكرهنويسان دربارهء او نوشتهاند يا در همين مايه از مطلبست و يا بعضى افسانها كه دربارهء اهل عرفان ساخته مىشد ، مثلا نوشتهاند كه : نوبتى بآبى رسيده مىخواست كه بگذرد ، پايش فرو رفت ، با خود گفت كه اين معنى از تعلقست و مرا به هيچ چيز جز بديوان شعر خود تعلق نيست ، پس ديوان خود را به آب انداخت و چون پيك صبا بر ساحت دريا بگذشت و چون چنين كرد طبعش گشوده شد چنان كه هفتادهزار رباعى ساخت . . . « 2 » و اين خبر دربارهاش متواترست كه در تمام مدت مجاورت سالها جاروكش آستان نجف بود و گويند مدّت سى سال قدمش بكوچه و بازار نرسيد و به غير بوريايى و خشتى و ابريقى از حطام دنيا چيزى اختيار نكرد « 3 » ، و با چنين حال بعضى از معاصرانش او را به ريا و تزوير متهم داشتهاند و از آن جمله صادقى بيگ افشار مؤلف مجمع الخواص كه در ميانههاى دورهء اقامتش در نجف بدانجا رفته بود دربارهء وى نوشته است كه : « در كسوهء تفريد و تجريد در عتبات عاليات و بخصوص در نجف اقامت داشت . مدت هفده سال در آن آستانه چنان برياضت رياكارانه رفتار مىكرد كه اكثر خدام و زوار را مريد خود ساخته بود چون اين حالت وى مزورانه بود موقعى كه بنده بعتبات مشرف شدم چند عمل زشت نفسانى و بلكه شيطانى از آن حريف سرزد كه در نتيجه مريدانش همه منكر گشتند ، هنوز هم بر همان طريق رفتار مىكند ، مثل اينكه صاحب آن اعمال شنيع او نبوده است . . . » اين گفتار كسيست كه او را در دوران مجاورتش ديده بود ، ولى آنها كه نديدندش همگى از وى بنيكى ياد كردند و برسم زمانه برايش قايل بكرامت شدند . در هر صورت سخنانش عارفانه است و متضمن انديشههايى كه صوفيان
--> ( 1 ) - تاريخ نظم و نثر در ايران ، ص 412 . ( 2 ) - بهارستان سخن ، ص 435 . ( 3 ) - هفت اقليم ، ج 3 ، ص 111 .